Monday, March 05, 2007
موزه تاریخ طبیعی
نفر اول: گردش روز شنبه حسابی حالم را گرفت. مثلا بعد از مدتها فکر کردن که از بین این همه جای تفریحی، علمی، آموزشی که در این شهر بزرگ وجود دارد(!؟) کدام را انتخاب کنیم. به این نتیجه رسیده بودم که موزه تاریخ طبیعی ایران احتمالا دیدنش برای بهار و شاید هم برای خودمان خالی از لطف نباشد چون بهار تشنه یادگیری است و باید خوراک این مغز تشنه و گرسنه به هر وسیله ای فراهم شود. خلاصه چشمتان روز بد نبیند که موزه چقدر سرشار از جذابیتهای خاص و ویژه بود، ویترینهای خاک گرفته که اگر بگویم احتمالا از سال شصت و یک که موزه تاسیس شده یکبار هم خانه تکانی را تجربه نکرده را که ندیده بگیریم فضای دخمه مانند موزه را نمیتوان نادیده گرفت: محیطی خفه، تاریک و غمناک که تنها روشناییش در بیرون از ویترینها(و نه حتی در داخل آنها) مهتابیهای کوچکی بود که گاهی نیز سوخته بودند تازه ناهماهنگی در چیدمان اشیای داخل ویترین نیز حال گیری دیگری بود مثلا در داخل ویترین مربوطه به جنینهای ناقص الخلقه یک جعبه پر از سنگهای کلیه بود که به نظر نمی آمد تناسبی با هم داشته باشند. پرندگان پروبال ریخته و شکسته هم که حکایتی بود. من و همسرم از این همه چیزهای جالب توجه واقعا سورپریز و انگشت به دهان شدیم ولی خوشبختانه بهار از دیدن روباه و گرگ و خارپشت و تمساح و نهنگ سورپریز شد. باز هم خداراشکر که هنوز نمیتواند تحلیل کند که اینها با آنچه در واقعیت هستند و با آنچه در تلویزیونهای خارجی میبینیم چقدر متفاوت هستند. وقتی برگشتیم تا چند روز من فکرم درگیر این موضوع بود که واقعا حیف از زحمات موسس این موزه، حیف از پول بلیطهایی که هر روز حداقل صدها دانش آموز که به بازدید موزه می آیند و قرار است چیزی یاد بگیرند، پرداخته اند و حتی چند شاهی اش هم خرج نگهداری موزه نمیشود و پیش خودم فکر میکردم کاشکی به من مجوزی میدادند که امسال به جای خانه تکانی خانه ام دستی به سر و روی تنها موزه تاریخ طبیعی یکی از بزرگترین شهرهای ایران میکشیدم. /آ
