Wednesday, January 24, 2007
فصل مزخرف امتحانات
نفر دوم: فصل مزخرف امتحانات، بله با عرض معذرت، فصل ِ - مزخرف ِ -امتحانات. یک خروار برگه امتحانی که باید صحیح شود با خطهای اجق وجق و فلشهایی ک باید دنبالشان بروی تا چند صفحه آنطرفتر و دوباره دور بزنی و برگردی و شعرهایی در مدح گرفتن دست غریق و رحمت استاد، یا جملات نغزی از این قبیل: "به علت کمبود وقت بقیه اش را خودتان جایگذاری کنید جواب بدست میآید" یا "اگر ... (نام درس) این است که شما امتحان گرفتهاید همان بهتر که من بیفتم". بدتر از همه برخی از نمرات هستند که هرچه سعی میکنی با اغماض نگاهشان کنی، آنقدر پایین هستند که بازهم نمیشود کاریشان کرد. چاره ای نیست، بالاخره در هر کلاسی همه جور آدمی هست، خصوصا در این زمانه ای که به هزارویک علت پیدا و ناپیدا انگیزه ها به حداقل رسیده است یا بهتر بگویم انگیزهها گاه آنقدر عجیب و غریب شده است که خواندن و فهمیدن را در آخر جدول اولویتها قرار داده است. خیلی وقتها میگویم درست کردن این اوضاع که فقط از دست من به تنهایی برنمیآید مسائل ریشهای تر از این حرفهاست، من در حد توانم سعیام را کردهام (راستی حد توان چه جوری معلوم میشود؟). ولی هیچکدام اینها، یعنی این توجیهها نتوانسته از عذاب وجدانم موقع رد کردن نمرات کم کند، علیرغم اینکه چندسالی است آلوده این کارم: آیا مطالب را درست انتقال داده بودم؟ آیا حواسم جمع فلانی بوده که دارد افت میکند؟ آیا هیچوقت پرسیدم که مشکلت چیست؟ شاید میشد مشکلش را حل کرد. آیا وقت درست و حسابی برای کلاسم صرف کردم؟ آیا سعی کردم انگیزه بدهم به این جماعت؟ و هزارتا آیای دیگر از این دست. از شما چه پنهان گاهی علت لرزیدن دست و دلم موقع نمره دادن شاید خیلی هم خنده دار باشد مثلا اینکه نکند دوست دختر یا دوست پسر فلانی این نمره را ببیند و طرف آبرویش برود! در هر صورت روزهای خوبی نیست ./آ
