Saturday, January 13, 2007
برف
نفر دوم: شاید بگویید ناشکری است ولی در این چندماه اخیر برف باریدن به چندین چند دلیل که از نظر خودم موجه است برایم استرس زا بوده است، با اینکه همیشه برای روزهای برفی روزشماری میکرده ام. حالا میشود فهمید که خدا از دست ما چه میکشد: یک نفر این طرف عالم دعا میکند که هوا آفتابی باشد و یک نفر دلش میخواهد که برف ببارد یک متر و اگر قرار بود اینجور امور هم به خواست ما پیش میرفت عجب شلم شوربایی میشد بدتر از حالا. جالب اینجاست که در این یکی دوماهه با اینکه بارندگی نسبتا زیاد بوده ولی تا بحال دچار برف نشده بودم چون وقتی در آن شهر برف میبارید در این شهر بودم و وقتی در این شهر برف میبارید در آن شهر بودم! اما اینبار غافلگیر شدم اساسی، شاید درست تر این باشد که بگویم در یک ابتکار تاریخی خودم خودم را غافلگیر کردم، یعنی اصلا قرار نبود که من امروز یعنی شنبه تهران باشم و برای روز یکشنبه برنامه ریزی کرده بودم ولی یکباره امروز سر از این شهر درآوردم، پس بیچاره آسمان درست برنامه ریزی کرده بوده تقصیر از من بوده البته در این ابتکار تاریخی علاوه بر نبوغ خودم نقش رفیق ناباب را هم نمیتوان ندیده گرفت!/آ
