Sunday, January 07, 2007

بازی

نفر دوم: خیلی تاخیر پیدا شده، میدانم ولی یک سر است و هزار سودا، جریان بازی شب یلدا را میگویم که از طرف میم خانم دعوت شده بودیم والبته بهار چندی قبل نوشت ولی برای ما هنوز فرصتش دست نداده. در هر صورت، پیدا کردن پنج چیزی که دیگران در موردم ندانند کار خیلی سختی نیست:

ازبین غذا ها آلبالو پلو را خیلی دوست دارم گرچه که خیلی نصیبم نمیشود!

خیلی آدم اهل ریسکی نیستم. شرایط آرام کاری و زندگی را ترجیح میدهم. بعضی وقتها هم زندگی را زیادی سخت میگیرم.

در بیستم مرداد ماه پنجاه و یک اولین دندانم درآمده و در دو ماهگی قیافه ام این شکلی بوده:


زمانی که قرار بوده به دنیا بیایم اسمهای مختلفی برایم پیشنهاد شده بوده، یکی از این اسمها فرید بوده که البته هیچ شباهتی به اسم فعلیم ندارد ویکی دیگر اسم همسر فعلیم بوده که هیچ شباهتی به جنسیتم ندارد! وچون در تهران به دنیا آمدم و بیشتر فامیل در شهر دیگری بودند، همه اینها بصورت مکتوب در نامه نگاریهای مربوط به آن زمان موجود است. بازی روزگار است دیگر. آنوقتها چون سونوگرافی و اینجور چیزها هم نبوده هر اسمی از هر جنسیتی تا دقیقه آخر میتوانسته در کورس رقابت باقی بماند، اما از اینکه چرا اسمم فرید نشده اطلاع موثقی در دست نیست!

وقتی کنکور دادم آنقدر با دست و دلبازی و اعتماد به نفس انتخاب رشته کردم که نزدیک بود سرم به باد رود. آن سال اولین سالی بود که کنکور دو مرحله شده بود و در ضمن میشد تا صدوپنجاه رشته انتخاب کرد. من هم با اعتماد به نفس کامل فقط سی چهل تا از بالاترین رشته های دو یا سه شهر اصلی را انتخاب کردم. بعدها که کارنامه آمد دیدم که فقط در یکی از رشته ها میتوانسته ام قبول شوم آن هم همانی بوده که قبول شده بودم و در آن هم نفر آخر شده بودم! یعنی با یک اپسیلون تفاوت نمره میتوانستم اوضاع و احوال دیگری داشته باشم.


برای شب یلدای سال دیگر سعی میکنم پنج نفر را دعوت کنم به این بازی، چون انگار برای امسال دیگر خیلی دیر شده

|



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?