Friday, October 20, 2006

یک روز در تاریخ

نفر دوم: جایی در خبرها خواندم که سازمانی در انگلیس از مردم معمولی خواسته است که خاطرات خود را از روز هفدهم اکتبر در سایتی بنویسند، و نه الزاما خاطرات عجیب و غریب و خیلی خاص، بلکه اتفاقات ساده و روزمره را مثلا کجا رفته اند و چه خورده اند و چه خوانده اند، ظاهرا با این هدف که سالیان سال بعد، افراد نسل آینده با مسائل و دغدغه ها و روزمرگیهای آدمهای این روز از سال دوهزار و شش میلادی آشنا شوند. به نظرم ایده خیلی جالبی آمد: باقی گذاشتن چیزی خیلی ساده اما موثر و هیجان انگیز برای کسانی که هنوز نیامده اند درست مثل نامه هایی که در گذشته ها بین افراد رد و بدل شده و تو ناگهان یک روز آنها را در زیرزمین خانه پدری پیدایشان میکنی، کاملا غیر منتظره و هیجان انگیز، و از لابلای نوشته های شاید رنگ و رو رفته میروی به مثلا چهل پنجاه سال قبل. احساس میکنی گذشته ای هم وجود داشته و احساس و افکار آدمهای گذشته را هم شریک میشوی و این برایت میشود تاریخ، به همین سادگی. و این چیزی است که ما این روزها کمتر به آن توجه داریم، نوشتن را و خاطره نوشتن را دست کم میگیریم و حتی به نظرمان مسخره هم می آید، واین ظلمی است به فرزندمان، هیجان کشف گذشته ها را از او دریغ کرده ایم.
-----------------------------------------------
پ.ن. : دوستی از ترانه پاییز آمد پرسیده بود. والا فقط میدانم که اصل ترانه اجرایی قدیمی، مثلا شاید حدود چهل سال پیش، دارد که آقایی خوانده که اسمش را هم نمیدانم و خودم هم به دنبال نوارش بوده ام که پیدا نکرده ام ولی از این ترانه اجرایی جدیدتر و در واقع یک بازخوانی انجام شده توسط آقای علیرضا افتخاری تقریبا با همان سبک و سیاق، حدود سه چهار سال پیش ولی بازهم اسم کاستش را نمیدانم. البته این همه اطلاعات ذیقیمت قابلی نداشت !

Labels:


|



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?