Thursday, September 07, 2006
گل به خودی در دقیقه نود
نفر دوم: در این روزگار پرمشغله که علاوه بر مشغله های معمول برای گذران زندگی، هزار و یک جور گرفتاری هم اضافه بر سازمان برای خودمان تراشیده ایم با کلی بلندپروازی، یک روز به خودمان می آییم و میبینیم که چقدر غافل بوده ایم از اطرافمان، چقدر ندیده ایم نزدیک ترین افراد زندگیمان را از بس که مثلا میخواسته ایم دوردستها را ببینیم و دنبال شق القمر بوده ایم و سرمست موفقیتها، چقدر سهل انگار بوده ایم و چقدر ساده انگار و شاید هم (میبخشید البته) ابله، آره ابله بار معنایی مناسبی دارد. و آن وقت در این روزها اول کمی به روزگار میتازیم و از دستش مینالیم طبق معمول و عادت و به عنوان دستاویزی برای فرار از محکومیت قطعی خودمان، ولی بعد و درخلوت خودمان چه چیز برایمان میماند جز آنکه میدانیم که روزگار هیچ تقصیری ندارد راه خودش را میرفته ما حواسمان نبوده است و پیچها و دره هایش را ندیده ایم یا نخواسته ایم که ببینیم ، و حسرت، عذاب وجدان و احساس حقارت، احساس اینکه خودمان به خودمان رودست زده ایم، احساس گل به خودی در دقیقه نود. و این روزها از آن روزهاست.../آ
