Monday, September 04, 2006

خواهر کوچکتر

نفر اول: درست در آخرین روز شهریور هفتاد و هفت بعد از دوماه که فکر میکردیم و میسنجیدیم آیاتی از سوره نحل دل هردویمان را قرص و محکم کرد که در مورد انتخاب یکدیگر اشتباه نمیکنیم. در واقع به تردیدهایمان خاتمه داد و در خنکای عصر یک روز جمعه در اوایل مهرماه در دامنه یک پارک کوهستانی به شیوه ای کاملا مدرن و خلاف معمول نامزد کردیم یعنی زمین پوشیده از سبزه زیر پایمان، پهنه آبی آسمان بالای سرمان، خورشید نزدیک به غروب، هوای خنک پاییزی، همه چیز در بهترین حالت و مطبوعترین فرم و طنین صدای بله ای از جانب هردویمان در دل کوه و اینگونه ساده و بی تکلف و به یادماندنی آغاز کردیم. دوسال بعد عقد و به فاصله یک ماه عروسی کردیم و حالا ماحصل زندگیمان بهاری است که هرروز بیشتر از روز پیش میبالد و شکوفا میشود و عشق و تفاهمی که روز به روز بیشتر میشکوفد و بهاری میشود. /آ
بعد از این روزهای پرهیجان و پراضطراب ِ تصمیم گیری برای آینده، هیچ وقت فکر نمیکردم که ازدواج کس دیگری آنچنان برایم مهم باشد که به خاطرش به دلشوره بیفتم، احساس مسئولیت کنم و حتی شبها تا پاسی از شب خواب به چشمم راه پیدا نکند اما حالا شاید دو ماهی است که ازدواج خواهر کوچکترم ، البته در اصل خواهر کوچکتر شوهرم (که در اصل و فرعش تفاوتی نیست) آنچنان فکر مرا مشغول و درگیر کرده است که گاهی از خودم تعجب میکنم که چطور میشود سرنوشت کس دیگری اینقدر در کس دیگری شور و غوغا به پا کند. وجود این خواهر کوچک برای من نبود ِ خواهری را که نداشتم جبران میکند و احساس مسئولیت من چیزی فراتر از حس یک خواهر بزرگتر برای خواهرش است چون احساس میکنم که باید قسمتی از جای خالی مادرش که برای من هم مادری مهربان بود را به گونه ای برایش پرکنم. در این مورد خیلی جاها احساس ناتوانی میکنم ولی حداقل دغدغه اش برایم هست و در دلم اضطراب ایجاد میکند و از صمیم قلب برایش آرزوی خوشبختی دارم و خیلی دلم میخواهد که همه چیز برایش مرتب و منظم باشد و همه چیز همانطوری باشد که خودش میخواهد و همانگونه ای باشد که اگر مادر بودند برایش مهیا میکردند. به هرحال خواهر کوچکتر در شرف ازدواج است دلم گرم است که همراه و همسرش را خوب انتخاب کرده خدا کند آشیانه اش هم گرم و زندگی اش مملو از چیزهای خوب و دلخواهش باشد. /آ

|



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?