Wednesday, August 02, 2006
سوگنامه ای برای تو
نفر دوم: /آ
سلام
این بار تو بودی که با مرگ غریبت در غریب ترین چار دیواری دنیا مرا بردی به سالهای نه چندان دور، هفت هشت سال پیش را میگویم. یادم نمی آید که آن سالها تو را دیده ام یا نه مهم هم نیست ولی عکست که خیلی آشنا بود، شاید جایی همدیگر را دیده باشیم و به هم تنه هم زده باشیم ، مثلا در سلف یا کریدور یکی از خوابگاهها. برادرت را ولی دیده بودم فکر میکنم سال هفتاد و شش بود، ماه رمضان و قطع مکرر آب در خوابگاههای بیرون کوی طاقت همه را طاق کرده بود و اعتراضی شد و برادرت چهره شاخص بود در آن میان. اسم تو را بعدها شنیدم، سر ِ آن قضایای کذایی که هنوز زخمی است بر روحمان. میدانی ، مرگ مفهوم غریبی هست و اگر در سردابه ای غریب و وهم آلود هم باشد که دیگر واویلا اما این جور خبر مرگها گویا کم کم دارد عادتمان میشود. نمیخواهم راه و روشت را تحلیل کنم شاید با خیلی چیزها موافق نباشم که این از تفاوت برداشتهای ماست ، ولی همه اینها دلیل نمیشود که در مرگت بغض نکنم، حقت این نبود، حقمان این نیست. حتی نمیدانم که با فکر انتخاب کرده بودی این راه را در ابتدا یا نه، آن هم خیلی مهم نیست، مهم آن است -یعنی امیدوارم - که با فکر ادامه داده باشی، مهم این است که شاید میتوانستی معامله کنی و نکردی، خودت گفته بودی که این قسمت از زندگی را میخواهم خودم انتخاب کنم. ولی عزیز ِ دل، قبول کن که تو هم بد موقعی مُردی، زمانی که کله گنده های دنیا برایشان تعلیق از هر چیز دیگری مهم تر است و این یعنی هرکار دیگری میخواهی بکن فقط با ما کاری نداشته باش . دفاع از حقوق آدمهایمان هم که خدا را شکر سلیقه ای شده فقط یک نگاه لبنان را ببین که چه میگذرد. نمیدانم چرا ولی بعضی وقتها فکر میکنم که تو هم اگر مال جناحی بودی شاید میتوانستی قِصِر در بروی، حداقل برایت کنار وبلاگهایمان روزشمار آزادیت را میگذاشتیم. ولی تو بد شانس بودی، خیلی معروف نبودی، خیلی مقاله ننوشته بودی، دوستهای با اسم و رسم نداشتی. ولی حالا شاید شهید خوبی باشی که به اسم خودمان تمامت کنیم. /آ
دنیای لجنی شده، تهوع آور و مشمئز کننده، حالم به هم میخورد
Labels: روزهای گذشته
