Saturday, July 15, 2006

رادیو

نفر دوم: یکی ار معاصرینی که دستی در کار رسانه دارد میگوید رادیو اتفاقی ترین رسانه است و این را البته در مقابل تئاتر میگوید که از نظر او غیر اتفاقی ترین رسانه است. این تقسیم بندی را ظاهرا براساس نحوه ارتباط این رسانه با مخاطبین انجام داده است و شاید از این جهت رادیو را رسانه ای اتفاقی خوانده که سهل الوصول تر است و در هرجا و مکانی از خانه و محل کار تا اتوبوس و تاکسی میتواند در دسترس باشد. اما از نظر من میتوان در کنار این تعریف اضافه کرد که رادیو از جمله رسانه هایی است که تخیل را تقویت میکند و این امکان را در اختیار مخاطبش قرار میدهد که تصاویر را بازسازی کند، مثل یک رمان. یعنی شما میتوانی چهره مجری یک برنامه رادیویی را در ذهنت بسازی و سالها با آن زندگی کنی و یا داستانهای رادیویی را نیز به همین ترتیب. این آزادی را داری که هنرپیشه هایت را خودت انتخاب کنی و این خودش کم چیزی نیست. در روزگار ما که وفور رسانه ها علیرغم آنکه در ظاهر آزادی و انتخاب را فراهم میکند، بسیاری اوقات محدود کننده آزادیهای شخصی ما، قدرت تخیل ما و فرصت تفکر ما نیز هستند، این خصلت رادیو خود غنیمتی است.
در ذهنم به دنبال این میگشتم که اولین آشنایی من با رادیو از کی بوده است که از اتفاق برخوردم به نامه ای از مادرم به مادربزرگم در تاریخ چهارم اردیبهشت پنجاه و شش که در جاییش در رابطه با من نوشته اند با رادیوی تازه که بابا برایش خریده اند سرگرم است. از آن سالها تنها تصویر مشخص از این ارتباط، برنامه کودک پیش از ظهرهاست احتمالا ساعت ده صبح. در سالهای بعد و در دوران نوجوانی با صدای رادیوی پدر صبحها بیدار شده ام و شبها شاید آخرین صدا در خانه همین صدای رادیو بوده است. آن صدای که از یک رادیوی گراندیک لامپی قدیمی در آشپزخانه پخش میشد معمولا برنامه ورزش صبحگاهی بود با صدای استاد شیرخدا و یا رادیو بی بی سی، بسته به فصل و تغییر ساعت و در ماه رمضان، دعای سحر.

حدود سال شصت و شش و شصت و هفت بود که به همراه عده ای از دوستان و آشنایان چند روزی را و شاید هفته ای را در روستایی اطراف شهر اقامت داشتیم، شاید به دنبال آرامشی از دست بمبارانهای روزانه شهرمان، و در آنجا یکی از اقوام که بعدها شد پدرخانم برادرم مرا به عنوان دستیارش برگزید که زمان نزدیک شدن به اخبار رادیوهای آنور آب را اعلام کنم و پس از مدتی شاگردی به این ترتیب، چنان شد که در یک مقطع زمانی شاید حدود ده دوازده رادیوی فارسی زبان را در طول هرروز دنبال میکردم: صبح، ظهر، شب و وقت و بی وقت، با پارازیت و بی پارازیت. بطوری که حتی خیلی وقتها از تلویزیون دیدن صرفنظر کرده ام بخاطر رادیو گوش کردن. مادرم زمانی اظهار نگرانی کرده بود که من کنکور قبول نشوم بخاطر آنکه برای رادیو بیش از درسم وقت میگذاشتم. دورانی بود افسانه ای، شبهای تابستان در حیاط خوابیدن زیر آسمان پرستاره و گوش دادن به امواج رادیویی که از فرسنگها آنطرفتر پخش میشد. برخی از آن رادیوها عمرشان به سرآمد و برخی نیز جذابیتشان را از دست دادند. بعد از آن، در دوران سربازی و بعد در دوران زندگی خوابگاهی تجربه های متفاوتی داشته ام از این رادیو. اما تا به الان برایم هیجان انگیز بوده است که برنامه های جدید رادیویی را کشف کنم. الان هم شبها گوش دادن به برنامه رمان خوانی و برنامه موسیقی کلاسیک در حدود نیمه های شب برای من سرگرمی جذابی است.

Labels:


|



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?