Sunday, June 25, 2006
نامه
نفر دوم: چندی قبل در منزل پدری بطور اتفاقی به گنجی دست پیدا کردم وصف نشدنی: مجموعه ای از نامه های قدیمی از حدود پنجاه سال پیش به اینطرف که توسط افراد مختلف و خطاب به افراد مختلف نوشته شده بود. بخش عمده ای از این نامه ها توسط عموها برای مادر بزرگ نوشته شده است و یا برای پدر، از جاهای مختلف مثلا تهران،کرمان،شیراز،بندرعباس و حتی خارج کشور و در سالهای متفاوت و در شرایط سنی و خانوادگی و اجتماعی متفاوت مثلا مجرد،متاهل،سرباز، معلم، دانشجو، رئیس، مرئوس ، با لحنهای متفاوت، از درد دل گرفته تا نصیحتهای پدرانه، بسته به سن و سال نویسنده . بسیاری از این نامه ها چنان با جزئیات و با حوصله نوشته شده است که واقعا تعجب برانگیز است، با شرح همه دیده ها و شنیده ها و اوضاع و احوال کار و فعالیتهای روزانه. حتی در بعضی از آنها از نقاشی هم ولو بصورت ابتدایی استفاده شده است. این چند وقت داشتم به این فکر میکردم که میتوان این مجموعه را صحافی کرد و حتی بدون هیچ توضیح و تفسیر اضافه ای به عنوان یک رفرنس برای درک اوضاع اجتماعی سیاسی فرهنگی آن مقطع زمانی مورد استفاده قرار داد، و این است ارزش نامه و نامه نگاری که از برکت امکانات ارتباطی جدید به راحتی سالهاست فراموشش کرده ایم. حالا خیلی هنر کنیم ایمیلی بفرستیم با فونتهای ماشینی و کاملا منظم و یک اندازه کنار هم چیده شده که به سختی احساساتمان را منعکس میکنند و خیلی راحت هم میتوان این ایمیلها را دیلت کرد. هیچ به خودمان زحمت نمیدهیم که وقتی بگذاریم و اندک ذوق و سلیقه و ابتکاری و نامه ای به دستخط مبارک خودمان مرقوم نموده و برای چشم انتظاری بفرستیم. حالا ما غافلیم و غرق در لذت استفاده از تکنولوژی و امکانات جدید ، ولی این خلأ شاید چند سالی دیگر بیشتر خودش را نشان دهد، وقتی که بهار ِ من یا مانی ِ بابک یا فرزند کس دیگری بیهوده دنبال تصویری میگردد روشن و مستند و مکتوب از سالهای گذشته و نسل قبل ، و منبعی ندارد و از لذتی که میتوانسته ببرد از خواندن چنین نامه هایی (آنچنان که من برده ام) محروم خواهد بود. نمیدانم شاید هم من زیادی احساسی به این قضیه نگاه میکنم، ولی حداقل میتوان کمی در این باره فکر کرد ضرری ندارد. /آ
اما در پایین چند تصویری از این نامه ها که مربوط است به سالهای دهه چهل خورشیدی، که تعدادی از عموها ،چون آنقدر عمو دارم که تعدادشان از دستم در میرود!، در تهران خانه ای را اجاره کرده بودند، بعضیها درس میخواندند و بعضیها کار میکردند و از آنجا نامه میفرستاده اند برای مادرشان یعنی مادربزرگ من. دو تصویر اول مربوطست به عموی یکی به آخری، که سلسله نامه هایی مینوشته اند با عنوان نامه هفتگی ننه، با شرح و تصویر و تفصیلات و تصویر آخر مربوط به نامه کوچکترین عموست که شرحی داده اند از برنامه غذایی هفتگی آن خانه! /آ
اما در پایین چند تصویری از این نامه ها که مربوط است به سالهای دهه چهل خورشیدی، که تعدادی از عموها ،چون آنقدر عمو دارم که تعدادشان از دستم در میرود!، در تهران خانه ای را اجاره کرده بودند، بعضیها درس میخواندند و بعضیها کار میکردند و از آنجا نامه میفرستاده اند برای مادرشان یعنی مادربزرگ من. دو تصویر اول مربوطست به عموی یکی به آخری، که سلسله نامه هایی مینوشته اند با عنوان نامه هفتگی ننه، با شرح و تصویر و تفصیلات و تصویر آخر مربوط به نامه کوچکترین عموست که شرحی داده اند از برنامه غذایی هفتگی آن خانه! /آ


و پی نوشتهایی بیربط: /آ
میگویند نوستراداموس پیشگوی بزرگ در چند قرن پیش، پیش بینی ای داشته به این مضمون که در ماه ششم از سال دوهزار و شش، پادشاه اسپانیا به همراه ارتش خود از سلسله جبال پیرنه میگذرد. ارتش اسپانیا در نبردی در مرکزاروپا شرکت میکند و پیروز میشود و پادشاه جام مقدس را به اسپانیا بازمیگرداند. نکند اسپانیا قرار است در جام جهانی اول شود؟
سام جان، ممنون از کامنتهایت . میخوانیمشان و لذت میبریم ولی خوب نه آدرسی داری و نه ردی که پاسخ دهیم. بازهم ممنون
