Monday, June 19, 2006

لحظاتی که همه ما به ایران فکر میکردیم

نفر اول: من تقریبا تمام عمرم از فوتبال خوشم نمی آمده و شاید خیلی از وقتها توی دلم کسانی را که نود دقیقه تمام میخکوب جلوی تلویزیون دویدن بیست و دو نفر به دنبال یک توپ از این سر ِ زمین تاآن سر ِ زمین را تماشا میکنند، را سرزنش کرده ام. فقط یادم هست گاهی اوقات به خاطر لذتی که از حرکات عابدزاده در زمین میبردم، اندکی جلوی تلویزیون توقف میکردم، آن زمانی که با خونسردی و جویدن آدامس نیروهای مهاجم را عصبی میکرد یا آن زمان که با کوبیدن دستی بر شانه یکی از یاران به بچه های هم تیمی اش روحیه میداد ویا معلق زدنهای پی در پی اش به دنبال یک پیروزی. انصافا گاهی حتی اشکم در می آمد و حتی وقتی در بستر بیماری افتاد واقعا از صمیم قلب برایش آرزوی بهبودی کردم. عابدزاده زمانی هم محله ای ما بود خیلی وقتها روزهای تاسوعا و عاشورا برادرم میگفت که او را در دسته های عزاداری دیده است. در مجموع برای شخصیتش احترام خاصی قائل بودم.
من از اینکه میدیدم گاهی بعضی از کارها به خاطر فوتبال تعطیل میشود یا کساد میشود یا بر سر نتیجه آن شرط بندی میشود، احساس تاسف میکردم. مثلا یک بار درست یادم نیست فکر میکنم آخرین مسابقه انتخابی برای جام جهانی بود. من آن زمان دانشجو بودم. شب یلدایی بود در خوابگاه ولوله ای برای تدارک برنامه شب یلدا بود ولی ما یعنی همه بچه های ترم چهار سرهایمان را توی کتاب کرده در گوشهایمان را گرفته بودیم وسعی میکردیم خودمان را برای امتحان فردا آماده کنیم. آخرهای شب حدود ساعت یازده بود که نماینده کلاسمان که از پسرهای خوابگاهی بود زنگ زد گفت بخاطر اینکه پسرها میخواسته اند فوتبال ببینند رفته اند استاد را دیده اند و امتحان را لغو کرده اند. ما همه مان خونمان به جوش آمده بود چون مهمانی را از دست داده و بااعمال شاقه درس خوانده بودیم. حتی زمانی که همسرم سه روز را نام برد و گفت که به هیچ عنوان حق ندارم در این سه روز برنامه مهمانی و یا تفریحی بگذارم چون او دوست دارد فوتبالهای ایران را در جام جهانی امسال ببیند، حقیقتش کمی جا خوردم که چرا او هم اینقدر فوتبالی است. اما از شما چه پنهان خود ِ اینجانب در بازی ایران با مکزیک و پرتغال پای تلویزیون میخکوب شدم و حتی نفسم در سینه حبس شد و حتی شاید بیشتر از هر فوتبال دوست دیگری برای باختمان غصه خوردم و سرم درد گرفت و ضربان قلبم به دو برابر حد عادی رسید و حتی در بازی با مکزیک برای آنکه نیمه اول را از دست ندهم نیمساعت بیشتر در محل کارم ماندم و با همکاران ذوق کردیم وبعد بین دو نیمه مسافت محل کار تا خانه را تخت گاز راندم و واقعا همراه با هر ایرانی دیگری از ته دل دعا کردم و آرزو کردم که بازی زیبایی از تیم کشورم ببینم و با نتیجه خوبی از میدان بیرون بیاییم. من این بار واقعا از اینکه دیدم این فوتبال شاید بزرگترین وسیله ارتباطی بین همه ایرانی ها در سراسر جهان است به وجد آمدم. در تمام لحظات احساس میکردم که حالا همه ایرانی های دیگر دارند میخندند، بالا میپرند، بر زمین میکوبند، تند تند دعا میخوانند، لبشان را میگزند و بعد هم سرشار از افسوس بر زمین مینشینند. جالب است انگار بیشتر برای من این لحظات همبستگی بین هم میهنانم که به دلایل مختلف از هم به دور افتاده اند شیرین و لذت بخش بود فقط خیلی حیف شد که باختیم اما به هر حال من لحظات خوبی را با همه شما فوتبال دوستان تجربه کردم، لحظاتی که همه ما به ایران فکر میکردیم.

|



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?