Sunday, June 11, 2006
باروخ اسپینوزا
نفر دوم: تاریخ فلسفه از ابتدا تا الان پر است از مواجهه افکار نو و گاه جسورانه با افکار رایج و جاری در جامعه های مختلف، چرا که فلسفه بطور کلی و در مفهوم عام آن، چیزی نیست جز موشکافی و دقت بیشتر، و این همیشه به مذاق سیستم پر اینرسی موجود خوش نمی آید. دقیقا به همین دلیل فیلسوفان بسیاری اوقات در معرض تکفیر از طرف متولیان سیستم رسمی موجود، قرار دارند. باروخ اسپینوزا، یکی از فیلسوفان قرن هفدهم میلادی که خود در بیست و چهارسالگی به خاطر نظراتش تکفیر شده است (پس از آنکه مقرری سالیانه پانصد فلورن در ازای حفظ ظاهری ِ وفاداری به سیستم موجود را رد کرد) در این باره عبارتی دارد به این مضمون: /آ
آنها که میخواهند علل حقیقی معجزات و کرامات را کشف کنند و اشیاء را مانند یک فیلسوف درک کنند و نه مانند عوام که از هر چیز به حیرت می افتند، فورا تکفیر میگردند و بی دین خوانده میشوند. این تکفیر از جانب کسانی است که عوام الناس آنهارا کاشف اسرار طبیعت و خدا میدانند. زیرا این اشخاص به خوبی میدانند که اگر پرده ی اوهام دریده شود آن اعجاب ِ مردم که مایه حفظ قدرت آنهاست از میان خواهد رفت. /آ
و در رابطه با دولت نیز و وظیفه اش، نظر به ظاهر ساده ولی در عین حال عمیقی دارد: /آ
هدف نهایی دولت نه تسلط بر مردم باید باشد و نه محدود ساختن آنان از راه وحشت و ترس، بلکه باید هدف آن آزاد ساختن مردم از وحشت باشد تا بتوانند با اطمینان کامل بدون اینکه بر خود یا همسایه زیانی وارد سازند، سازندگی کنند. باز هم تکرار میکنم، هدف نهایی دولت این نیست که موجودات صاحب خرد و اندیشه را به چارپایان لایعقل یا ماشین مبدل نماید، بلکه باید آنها را چنان آماده سازد که روح و جسمشان سالم و بی عیب به کار پردازند. این هدف عبارت از این است که مردم را به زندگی و عمل از روی عقل و فکر آزاد هدایت کند و نگذارد که قدرت مردم در راه کینه جویی و خشم و حیله سازی مصرف شود و به هم ظلم و ستم روا دارند. بنابراین غرض اصلی از دولت آزادی حقیقی است. /آ
در باب نوع و نحوه حکومت و شکلهای مختلف آن نیز نظراتی دارد که مفصل است و در جای مناسب باید مطرح شود. همین آدم بعد از آنکه از حمله ی یک به اصطلاح متدین، که برای اثبات خداشناسیش میخواست او را به قتل برساند، جان سالم بدر برد، فهمید که در روی زمین برای فیلسوف شدن جا خیلی کم است ! البته ظاهرا حدود دویست سال بعد از مرگش مجسمه ای از او در لاهه برپا شده که نمیدانم هنوز هست یا نه. /آ
آنها که میخواهند علل حقیقی معجزات و کرامات را کشف کنند و اشیاء را مانند یک فیلسوف درک کنند و نه مانند عوام که از هر چیز به حیرت می افتند، فورا تکفیر میگردند و بی دین خوانده میشوند. این تکفیر از جانب کسانی است که عوام الناس آنهارا کاشف اسرار طبیعت و خدا میدانند. زیرا این اشخاص به خوبی میدانند که اگر پرده ی اوهام دریده شود آن اعجاب ِ مردم که مایه حفظ قدرت آنهاست از میان خواهد رفت. /آ
و در رابطه با دولت نیز و وظیفه اش، نظر به ظاهر ساده ولی در عین حال عمیقی دارد: /آ
هدف نهایی دولت نه تسلط بر مردم باید باشد و نه محدود ساختن آنان از راه وحشت و ترس، بلکه باید هدف آن آزاد ساختن مردم از وحشت باشد تا بتوانند با اطمینان کامل بدون اینکه بر خود یا همسایه زیانی وارد سازند، سازندگی کنند. باز هم تکرار میکنم، هدف نهایی دولت این نیست که موجودات صاحب خرد و اندیشه را به چارپایان لایعقل یا ماشین مبدل نماید، بلکه باید آنها را چنان آماده سازد که روح و جسمشان سالم و بی عیب به کار پردازند. این هدف عبارت از این است که مردم را به زندگی و عمل از روی عقل و فکر آزاد هدایت کند و نگذارد که قدرت مردم در راه کینه جویی و خشم و حیله سازی مصرف شود و به هم ظلم و ستم روا دارند. بنابراین غرض اصلی از دولت آزادی حقیقی است. /آ
در باب نوع و نحوه حکومت و شکلهای مختلف آن نیز نظراتی دارد که مفصل است و در جای مناسب باید مطرح شود. همین آدم بعد از آنکه از حمله ی یک به اصطلاح متدین، که برای اثبات خداشناسیش میخواست او را به قتل برساند، جان سالم بدر برد، فهمید که در روی زمین برای فیلسوف شدن جا خیلی کم است ! البته ظاهرا حدود دویست سال بعد از مرگش مجسمه ای از او در لاهه برپا شده که نمیدانم هنوز هست یا نه. /آ
