Tuesday, May 16, 2006
دیدی گفتم
نفر دوم: چند روز پیش بنابر علتی توجهم به این مسئله جلب شد که ما در برخوردهای روزانه مان چقدر از عبارت دیدی گفتم یا معادلهای آن مثلا من که گفته بودم استفاده میکنیم و اینکه چه وقتهایی از آنها استفاده میکنیم. به قدری روی این مسئله حساس شدم که خیلی حرف زدنم دشوار شد یعنی باید حواسم را جمع میکردم که یک موقع این عبارت از دهنم نپرد. به نظرم میرسد خیلی وقتها ما با گفتن این حرف که معمولا بعد از وقوع یک اتفاق گفته میشود به جای آنکه به دنبال حل مشکل پیش آمده برای طرف صحبتمان باشیم، یا میخواهیم به نوعی عقل کلی خودمان را ثابت کنیم و یا اینکه به هر دلیل دل طرف را بسوزانیم و به اصطلاح دل خودمان را خنک کنیم. شاید هم نیتهای دلسوزانه ای داشته باشیم نمیدانم، ولی در هر صورت چیزی که هست آن است که این عبارت با آنکه مشکلی را حل نمیکند ، ما ایرانیها زیاد از آن استفاده میکنیم. آیا سودی هم از آن برده ایم؟ /آ
----------------------------------------------
پ.ن.: الان سر جلسه امتحان میان ترم یکی از درسها هستم و بچه های سال آخری دارند با سوالات هنرمندانه! من سروکله میزنند. یکی از کارهای سخت دنیا سوال خوب طرح کردن است. و البته اگر بخواهی سوال کیلویی بدهی، میشود راحت ترین کار دنیا. علیرغم آنکه یک خورده ای سر جلسه امتحان سر و گوششان میجنبد که تا حدودی طبیعی است، بچه های خوبی هستند و دوستشان دارم. شاید در یکی از پستهای آینده از این حال و هوا بیشتر بنویسم. /آ
----------------------------------------------
پ.ن.: الان سر جلسه امتحان میان ترم یکی از درسها هستم و بچه های سال آخری دارند با سوالات هنرمندانه! من سروکله میزنند. یکی از کارهای سخت دنیا سوال خوب طرح کردن است. و البته اگر بخواهی سوال کیلویی بدهی، میشود راحت ترین کار دنیا. علیرغم آنکه یک خورده ای سر جلسه امتحان سر و گوششان میجنبد که تا حدودی طبیعی است، بچه های خوبی هستند و دوستشان دارم. شاید در یکی از پستهای آینده از این حال و هوا بیشتر بنویسم. /آ
