Monday, April 24, 2006
جوجه خروسها

نفر دوم: من ، خواهرم و خروسهایم در پاییز یا زمستان 1356 در خانه مان در تهرانپارس (که یادش بخیر)./آ
معمولا و حتی تا این اواخر هم رسم نگهداری حیواناتی از این قبیل را داشته ایم، خانه ها بزرگ و جادار بودند و با حیاطی وسیع و کاملا مهیا برای این منظور.پدر چندتایی از این جوجه ماشینی های زرد و یا به ندرت قهوه ای میخریدند که در ابتدا محل سکونتشان جعبه های مقوایی بود و متناسب با بزرگ شدنشان به قفس و حیاط منتقل میشدند. غذایشان گندم کوبیده شده یا نان خیسانده شده یا پوست خیار بود و یادم می آید که ماست هم دوست داشتند و بعدش اگر هوا آفتابی بود یک چرت ملس هم میزدند. اما غم انگیزترین زمان ، مردنشان بود و یا سر بریده شدنشان که چون تقریبا همیشه خروس از آب در می آمدند که خاصیتی نداشتند جز آواز خواندن با صدای نخراشیده تازه بالغ شده، چاره ای نبود جز این. یک روز که از آمادگی برگشتم این سه خروس ِ مرحوم ِ نبودند و فقط مشتی پر بود در گوشه حیاط و یک خوراک جاافتاده در آشپزخانه که البته من به آن لب نزدم!/آ
معمولا و حتی تا این اواخر هم رسم نگهداری حیواناتی از این قبیل را داشته ایم، خانه ها بزرگ و جادار بودند و با حیاطی وسیع و کاملا مهیا برای این منظور.پدر چندتایی از این جوجه ماشینی های زرد و یا به ندرت قهوه ای میخریدند که در ابتدا محل سکونتشان جعبه های مقوایی بود و متناسب با بزرگ شدنشان به قفس و حیاط منتقل میشدند. غذایشان گندم کوبیده شده یا نان خیسانده شده یا پوست خیار بود و یادم می آید که ماست هم دوست داشتند و بعدش اگر هوا آفتابی بود یک چرت ملس هم میزدند. اما غم انگیزترین زمان ، مردنشان بود و یا سر بریده شدنشان که چون تقریبا همیشه خروس از آب در می آمدند که خاصیتی نداشتند جز آواز خواندن با صدای نخراشیده تازه بالغ شده، چاره ای نبود جز این. یک روز که از آمادگی برگشتم این سه خروس ِ مرحوم ِ نبودند و فقط مشتی پر بود در گوشه حیاط و یک خوراک جاافتاده در آشپزخانه که البته من به آن لب نزدم!/آ
Labels: روزهای گذشته
