Monday, March 13, 2006
حوصله
نفر دوم: امروز به این فکر میکردم که تمرین حوصله نمیکنیم و بعد گله داریم از اینکه حوصله مان زود سر میرود و آستانه حوصله مان پایین آمده است. البته نمیتوان منکر این شد که عواملی هم هستند خارج از توان ما که جیغمان را در می آورند ولی خیلی وقتها هم خودمان موثریم: /آ
فکر میکنیم وقتش را نداریم برویم در صف نان سنگک بایستیم و دوتا نان داغ سالم بگیریم و ترجیح میدهیم که از سوپری سر کوچه نان مانده بیات شده بگیریم، پس تمرین نمیکنیم، پس حوصله اش را نداریم.../آ
مطالعه را حذف کرده ایم دیگر چه برسد به اینکه کتاب به دردبخوری بدست بگیریم، نهایتا یکی دوتا از این مجله ها و روزنامه های زرد جنجالی پرهیاهوی پوچ را اگر بخوانیم، با مطالب نصفه نیمه بی محتوای سطحی. اگر هم خدای نکرده روزی کتابی بخواهیم بخوانیم، آنقدر از اول و وسط و آخرش میدزدیم که آخرش نمیفهمیم چه شد، میگوییم وقتش را و حوصله اش را نداریم، تمرین نمیکنیم، پس حوصله اش را نداریم.../آ
موسیقی خوب گوش نمیکنیم، همه اش شده است این موسیقیهای به اصطلاح پاپ با صداهای نخراشیده نتراشیده و تنظیمهای بد، به اینها عادت کرده ایم که در ناخودآگاهمان دارد آستانه حوصله مان را پایین می آورد، تمرین نمیکنیم، پس حوصله اش را نداریم... /آ
هزارتا کانال تلویزیونی در دسترسمان است، دائم از این کانال به آن کانال تا برسیم به هزارمی و بعد برعکس، نه تاملی و نه توقفی. زود حوصله مان از یک جا سر میرود، تمرین نمیکنیم، پس حوصله اش را نداریم... /آ
وقت نداریم و حوصله نداریم برای فرزندمان وقت بگذاریم، دنبال این هستیم که یک جوری دست به سرش کنیم، یا بخوابد یا بنشیند پای تلویزیون، شاید برای ساکت کردنش داد هم بزنیم، تمرین نمیکنیم، پس حوصله اش را نداریم.../آ
دور هم که هستیم حرف حسابی نمیزنیم، حرفی که قابل تامل باشد، دنبال یک جور صراحت کاذب هستیم که یک موقع خدای نکرده فکرمان به کار نیفتد، نهایتا اگر یکی دوتا جوک برای هم بگوییم، حرفهای جسته گریخته، از این شاخ به آن شاخ، تمرین نمیکنیم، پس حوصله اش را نداریم.../آ
توی وبلاگها که گشت میزنیم از نوشته های کمی عمیق و جدی گریزانیم، نوشته های کمی طولانی حوصله مان را سر میبرد، نمیخواهیم یاد بگیریم، میخواهیم وقت تلف کنیم، تمرین نمیکنیم، پس حوصله اش را نداریم.../آ
فکر میکنیم حوصله نداریم، پس حوصله نداریم که تمرین حوصله داشته باشیم، تمرین نداریم پس آستانه حوصله مان پایین می آید پس... /آ
فکر میکنیم وقتش را نداریم برویم در صف نان سنگک بایستیم و دوتا نان داغ سالم بگیریم و ترجیح میدهیم که از سوپری سر کوچه نان مانده بیات شده بگیریم، پس تمرین نمیکنیم، پس حوصله اش را نداریم.../آ
مطالعه را حذف کرده ایم دیگر چه برسد به اینکه کتاب به دردبخوری بدست بگیریم، نهایتا یکی دوتا از این مجله ها و روزنامه های زرد جنجالی پرهیاهوی پوچ را اگر بخوانیم، با مطالب نصفه نیمه بی محتوای سطحی. اگر هم خدای نکرده روزی کتابی بخواهیم بخوانیم، آنقدر از اول و وسط و آخرش میدزدیم که آخرش نمیفهمیم چه شد، میگوییم وقتش را و حوصله اش را نداریم، تمرین نمیکنیم، پس حوصله اش را نداریم.../آ
موسیقی خوب گوش نمیکنیم، همه اش شده است این موسیقیهای به اصطلاح پاپ با صداهای نخراشیده نتراشیده و تنظیمهای بد، به اینها عادت کرده ایم که در ناخودآگاهمان دارد آستانه حوصله مان را پایین می آورد، تمرین نمیکنیم، پس حوصله اش را نداریم... /آ
هزارتا کانال تلویزیونی در دسترسمان است، دائم از این کانال به آن کانال تا برسیم به هزارمی و بعد برعکس، نه تاملی و نه توقفی. زود حوصله مان از یک جا سر میرود، تمرین نمیکنیم، پس حوصله اش را نداریم... /آ
وقت نداریم و حوصله نداریم برای فرزندمان وقت بگذاریم، دنبال این هستیم که یک جوری دست به سرش کنیم، یا بخوابد یا بنشیند پای تلویزیون، شاید برای ساکت کردنش داد هم بزنیم، تمرین نمیکنیم، پس حوصله اش را نداریم.../آ
دور هم که هستیم حرف حسابی نمیزنیم، حرفی که قابل تامل باشد، دنبال یک جور صراحت کاذب هستیم که یک موقع خدای نکرده فکرمان به کار نیفتد، نهایتا اگر یکی دوتا جوک برای هم بگوییم، حرفهای جسته گریخته، از این شاخ به آن شاخ، تمرین نمیکنیم، پس حوصله اش را نداریم.../آ
توی وبلاگها که گشت میزنیم از نوشته های کمی عمیق و جدی گریزانیم، نوشته های کمی طولانی حوصله مان را سر میبرد، نمیخواهیم یاد بگیریم، میخواهیم وقت تلف کنیم، تمرین نمیکنیم، پس حوصله اش را نداریم.../آ
فکر میکنیم حوصله نداریم، پس حوصله نداریم که تمرین حوصله داشته باشیم، تمرین نداریم پس آستانه حوصله مان پایین می آید پس... /آ
