Friday, March 10, 2006
اسم داشتن یا نداشتن، مسئله این است
بهار (نفر سوم سابق): وقتی که وبلاگ نوشتن برای اولین بار توی شورای خونه مطرح شد، خوشحال شدم که میتونم کم کم مشهور بشم، مثه وبلاگ اون آقاهه که لباسش شکلاتی شده، منم یه عکس بزرگ بذارم اولش و اسمشم بذارم دختری با مامانی و بابائیش و یا مثلا دختری با کلاه صورتی و زیرشم اسم و فامیلم رو گنده بنویسم که همه بفهمن. ولی بابائی گفت که قراره با اسم مستعار وبلاگ بنویسیم که مامانی بشه نفر اول، بابائی نفر دوم و منم نفر سوم. گفت این ترتیب هر جوری که باشه بالاخره یکی غصه اش میشه یا انجمن حمایت از زنها، یا جامعه مردا، یا صنف کودکان زیر سن مهدکودک. اما در مورد مستعار هم گفت که یعنی یه جور اسم دروغکی. گفتم بابا دروغ؟ گفت نه مثلا یه جور اسم الکی. گفت بعضیا اولِ اسمشون رو مینویسن مثل میم یا الف ، بعضیام یه اسمای عجیب و غریب میذارن تا کسی نشناستشون. من نفهمیدم چرا باید اینجوری اسم بذاریم، نمیدونم چرا آدم بزرگا بعضی وقتا همه کاری میکنن که همه بشناسنشون و بعضی وقتا قایم میشن تا کسی نشناستشون. ولی خوب بابا گفت اینجوری بهتره و راحت تریم و مهم اینه که اینجوری هم بتونیم مخاطب پیدا کنیم. من چون نفهمیدم مخاطب یعنی چه، توضیح داد که مثلا وقتی ازت میپرسن کلاغه چی میگه تو میگی قارقار، اونکه میشنوه مخاطبه، که ممکنه همسن خودت باشه مثل پسر عمه، یا خیلی بزرگتر باشه مثل باباجون، حتی ممکنه نزدیکت نباشه مثل عمو که تو یه شهر دیگس و از پشت تلفن صدات رو میشنوه یا حتی ممکنه اگه صدات رو ضبط کنیم یه نفر چندسال دیگه اینو بشنوه. حالا اگر چندبار بجای قار قار بگی قوقولی قوقو یا بری پشت مامانی قایم بشی و جواب ندی اونوقت همه میگن که لوس شده و دیگه کسی ازت چیزی نمیپرسه یعنی اینکه مخاطبتو از دست دادی. حالا اسمت هرچی هم که باشه دیگه فایده نداره. با اینکه حرفای بابا سخت بود ولی خوب یه چیزایی هم فهمیدم./آ
ولی با همه این حرفها، من اسمم رو از هر اسم دیگه ای بیشتر دوست دارم. امان از دست این بزرگا با این قایم موشکهاشون! /آ
ولی با همه این حرفها، من اسمم رو از هر اسم دیگه ای بیشتر دوست دارم. امان از دست این بزرگا با این قایم موشکهاشون! /آ
