Friday, February 24, 2006

عروسک من


نفر اول: یک روز گرم تابستانی موریانه ها ی موذی به صندوقچه چوبی کودکی من نفوذ کردند. آنها همه چیز را جویده بودند : چوب ، کاغذها، نامه ها، کتابها و حتی کارت پستالهایی که به یادگار جمعشان کرده بودم و به خیال کودکی خودم امن ترین جای ممکن یعنی درون صندوقچه ای چوبی که گویا آن هم به نوعی یادگاری دوران کودکی پدرم بود، گذاشته بودم ولی موریانه ها همه چیز را خورده بودند اما یکی از دوست داشتنی ترین عروسکهایم که شاید پر خاطره ترین آنها هم بود در این حمله موذیانه ی بیرحمانه جان سالم بدر برد.
چندین سال از دوران کودکی من در سالهای جنگ شکل گرفت، سالهایی که ایران در تحریم همه جانبه کشورهای دیگر بود و به نوعی از محرومیتهای زیادی رنج میبرد. من به خاطر نمی آورم که هیچوقت پشت ویترین مغازه ها این همه لباسهای رنگارنگ و مدل به مدل، کفشها، گل سرها و وسایل فانتزی مارک دار خارجی و یا عروسکهای نرم و مامانی و بسیار جذاب که گاهی قدشان به خود آدم میرسد را دیده باشم. اما حالا زمان فرق کرده است. شاید سال آخر راهنمایی بودم که عروسکهایی مد شد که بسیار کوچک و نخودی بودند و در یک قوطی کبریت بزرگتر از کبریتهای معمولی به عنوان تخت خواب خوابیده بودند اولین بار که آنها را دیدم پایم سست شد. عروسک بسیار ساده طراحی شده بود ولی خیلی زود در بین بیشتر دخترها رواج پیدا کرد. برای من هم یکی از آنها خریده شد و این همان عروسکی است که در آن روز تابستانی جعبه اش به تاراج رفت ولی خودش هنوز هم که هنوز است برای من همان تازگی و جذابیت آن روزها را دارد. رواج این نوع عروسکها در آن زمان به نوعی نشانه پایان سالهای رنج و سختی و خانه به دوشی جنگ و شروع دوران صلح بود چون تازه خانواده ها فرصت پرداختن به چیزهای فانتزی و تفریحی را پیدا کرده بودند و از طرفی چون این عروسک نجات یافته از یک تاراج بیرحمانه موریانه ها دریک روز گرم تابستانی بود بیشتر پیش من اجر و قربی پیدا کرد به طوریکه بدون اغراق تا چندین سال مونس و همدم و گاهی همراز من شد.
حالا دختر کوچولوی من با وجود اینکه تو خودت دنیایی از اسباب بازیها و عروسکها را داری و دنیای کودکی تو به نوعی با دوران کودکی ما متفاوت است ولی من این عروسک دوست داشتنی ام را به تو تقدیم میکنم. بی تردید این عروسک تنهاترین و نخستین اسباب بازی مشترک من و توست. پس سعی کن مراقبتش کنی و اگر دوست داشتی میتوانی آنرا عروسک رازهایت بدانی چون این عروسک کوچولو رازهای صندوقچه چوبی مرا خوب به خاطر دارد.

Labels:


|



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?