Friday, February 10, 2006
بزرگ شده است
نفراول:بزرگ شده است درست مثل یک شاخه گل شمعدانی که حتی در سرمای زمستان هم پشت پنجره رشد میکند، قد میکشد و گل میدهد و بی سروصدا، بزرگ شدنش را میشود از کارهایش فهمید. امروز تمام وقت موقع جارو کردن دنبالم راه می آمد و لوله جارو را میگرفت تا کمک کند یا موقع لباس پهن کردن یکی یکی لباسها را به دستم داد تا آنها را روی بند بیندازم، حرفهایم را خوب میفهمد، به موقع ابراز وجود و عقیده میکند. یکسال و نیم بیشتر ندارد ولی انسان کاملی است با همه احساسات، عواطف، ویژگیها و خصلتها و نیازهای انسانی فقط کمی فشرده شده. به دنبال استقلال طلبی است، در مقابل خواسته هایش پافشاری میکند. کلمه نه را زیاد و به موقع برای رسیدن به خواسته هایش به کار میبرد و همینطور بده را
بهار یک وجود بهاری است با همه طراوت و شادابی و انرژیهای مثبتی که در بهار سراغ داریم و حالا دیگر اینقدر بزرگ شده است که برای عروسکش بالش بگذارد، پتو رویش بکشد، پستانک در دهنش بگذارد و لالایی بگوید و مادرش شود
چقدر زود گذشته است انگار همین دیروز بود که پدر بزرگ در آغوشش گرفت، آنقدر سرش را پایین آورد که لبانش مقابل گوشهای او قرار گرفته بود و در گوشش اذان گفت و بهارش نامید و دختر کوچولوی خواب آلود چشمانش باز و لبانش به خنده گشوده شد انگار طراوت لحظه های خاص اذان را که با مهر پدر بزرگ و عطر بهار درهم آمیخته بود خوب حس میکرد
امیدوارم که همیشه وجودش بهار باشد و به دیگران بهار را هدیه کند
بهار یک وجود بهاری است با همه طراوت و شادابی و انرژیهای مثبتی که در بهار سراغ داریم و حالا دیگر اینقدر بزرگ شده است که برای عروسکش بالش بگذارد، پتو رویش بکشد، پستانک در دهنش بگذارد و لالایی بگوید و مادرش شود
چقدر زود گذشته است انگار همین دیروز بود که پدر بزرگ در آغوشش گرفت، آنقدر سرش را پایین آورد که لبانش مقابل گوشهای او قرار گرفته بود و در گوشش اذان گفت و بهارش نامید و دختر کوچولوی خواب آلود چشمانش باز و لبانش به خنده گشوده شد انگار طراوت لحظه های خاص اذان را که با مهر پدر بزرگ و عطر بهار درهم آمیخته بود خوب حس میکرد
امیدوارم که همیشه وجودش بهار باشد و به دیگران بهار را هدیه کند
