Tuesday, January 17, 2006

احمدرضا عابدزاده

نفر دوم: احمدرضا عابدزاده، برای من یادآور خاطرات روزهایی است که جوانتر بودم و شدیدا پیگیر بازیهای تیم ملی. دروازه بانی که ابتدا از یک تیم شهرستانی مطرح شد ، از یک تیم اصفهانی و شاید همین باعث شد که بیشتر برایم جذاب باشد. در همه سالهایی که در تیم ملی بود که فکر میکنم حدود پانزده سالی طول کشید ، حضورش در میدان یک جور اعتماد به نفس و اطمینان بود، خصوصا با آن آدامس خوردن مشهورش و خنده های گاه تمسخرآمیزش . اگر بازی به پنالتی میکشید میتوان اطمینان داشت که یکی دوتا از پنالتیها را خواهد گرفت. در بازی افسانه ای با استرالیا که شبیه یک خواب بود، شاید حضور او و اعتماد به نفس او یکی از عوامل بسیار موثر در آن موفقیت بود، گرچه که ما گلزنها را معمولا بهتر میبینیم و برایشان بیشتر هورا میکشیم . چندی پیش که سکته مغزی کرد و تصویر او را در بیمارستان و زیر دستگاه اکسیژن دیدیم، شاید کسی فکر نمیکرد که از این مهلکه جان سالم بدر برد ولی باز هم به لطف همان روحیه، توانست سرپا شود، در اثبات اینکه روحیه همه جا حرف اول را میزند. جمعه گذشته که دوباره او را در دروازه دیدم و این بار در یک بازی تشریفاتی به عنوان بازی خداحافظی در برابر بایرن مونیخ، خاطرات همه سالهای گذشته برایم تداعی شد، سالهای خانه پدری، دوران راهنمایی و دبیرستان و دانشگاه و شاید در آن پنج دقیقه حضورش در دروازه ، قطره اشگی هم گوشه چشمم نشست
هرکجا هست خدا نگهدارش باشد، که لحظات پرهیجان و خاطره انگیزی را برایم باقی گذاشت
----
این مطلب را در شرق خواندم دوست داشتید شما هم بخوانید
گروه ورزش:شايد فكرش را هم نمى كرد كه يك بار ديگر در ميان هواداران مشتاقش، دستكش دست كند و اولين نفر صف قرمزها باشد و با كاپيتان حريف جلوى عكاسان، ژست مخصوص دست دادنش را بگيرد. چه خوب شد كه بايرن مونيخ به تهران سفر كرد تا محبوب ترين دروازه بان تاريخ فوتبال ايران، وداعى باشكوه با دستكش و دروازه داشته باشد. اگر سكوهاى خالى طبقه دوم هم پر مى شدند، ديگر داستان تكميل بود ولى ما و تمام هوادارانش به همين هم راضى بوديم. دوست داشتيم او مى توانست تمام ۹۰ دقيقه را در زمين باشد و دوباره حركات مخصوصش، خونسردى مفرط اش و جلو آمدن هاى بى شمار و موفقش را ببينيم و لذت ببريم. با اين حال، ديروز نگران بوديم. مبادا زى روبرتو به عمق دفاع پرسپوليس بزند و دروازه احمدرضا را باز كند. مبادا عيش ما خراب شود. روى تارتان كه مى دويد، نگران شديم. وقتى گل هاى سپيد را به هوادارانش مى بخشيد، مى خنديد. ما هم مى خنديديم اما نگران بوديم. مبادا آن درد زانوى لعنتى دوباره سراغ ستاره ما بيايد. مبادا آن... نه. اين بازى از آن بازى ها بود. شبيه ايران - استراليا. آنجا كه دو گل خورده بوديم و تماشاگر ديوانه استراليايى به سمت دروازه ما حمله كرد و تور را پاره كرد. نفس مان بالا نمى آمد اما احمدرضا آدامس مى جويد و مى خنديد. بعد هم دوتا پشتك زد تا احساس كنيم كه قرار است خبرى بشود و شد. خيلى ها آن دوگل ايران به استراليا را نتيجه اين اعتماد به نفس و خونسردى و اطمينان به مردى مى دانستند كه همواره در اين لحظات بحرانى، برگ برنده ما بود.بى جهت نيست كه گرى لينه كر گلزن برجسته انگليسى كه ديدار ايران - استراليا را گزارش مى كرد عظمت اين حركت او را با هنرنمايى لارنس اليويه بر صحنه برادوى مقايسه مى كرد. دقيقه ۵ كه شد به اسكوربورد نگاه كرد. دوست داشت بايرنى ها كرنر را بزنند و او با آن دست هاى مطمئن توپ را يك دستى بگيرد تا پيرزن ها، اسپندشان را دوباره آتش بزنند و براى سلامتى دروازه بان ايران، دعا كنند. با آن حرارت و جديت هميشگى با انصاريان حرف مى زد و مشخص مى كرد كه او كجا بايستد. چقدر دلمان تنگ شده بود براى اين حركاتش، چقدر منتظر مانديم تا يكى ديگر ظهور كند و جاى او را بگيرد، اما او همچنان تك ستاره اين سال هاى دروازه ايران بود. هنوز هم بچه ها در بازى هاى كوچه و خيابان وقتى گلر مى شوند، فقط دوست دارند همزاد عابدزاده باشند. «احمدرضاى عابدزاده». اما وقتى محمود رفيعى تابلوى تعويض را بالا برد، ۵ دقيقه خوش ما هم به پايان رسيده بود. موعد وداع سر رسيده بود. وداع با بستن ديوار دفاعى. وداع با پرت كردن بطرى آب به گوشه دروازه. وداع با تعويض لباس بين دونيمه. وداع با ستبر كردن سينه جلوى دوربين ها پيش از بازى. وداع با تعويض پرچم با كاپيتان حريف. وداع با پنالتى ها. وداع با آن گرم كردن هاى منحصر به فرد قبل از بازى. وداع با ژست هاى جلوى دوربين ها وقتى همه حواس شان به توپ بود. وداع با شادى پس از پنالتى گرفتن و وداع با هوادارانى كه حاضر بودند حنجره هايشان را براى او پاره كنند

Labels:


|



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?