Tuesday, December 27, 2005
پی پی جوراب بلند
نفر دوم : شاید خنده دار به نظر برسد ولی با این سن و سال مدتی است که هوس خواندن کتابهای دوران کودکی و نوجوانی به سرم زده. نمیدانم پی پی جوراب بلند را خوانده اید یا نه؟ در چند شب گذشته یکی از تفریحاتم خواندن این کتاب بوده است. کتابی که پدر یا مادرم (و فکر میکنم مادرم) در صفحه اول و دومش تاریخ زده اند : بهمن 1354 و پائیز 1355. نمیدانم چرا دوتا تاریخ دارد شاید یکی تاریخ خریدش بوده و دیگری مربوط به زمان خوانده شدنش. در هر صورت تفاوت چندانی نمیکند در هیچکدام از این دو تاریخ من چهار- پنج ساله سواد نداشته ان ولی قطعا در همان سنین برایم خوانده شده. و حالا در سال 1384 یعنی حدود سی سال پس از آن زمان من این کتاب را از کتابخانه زیرزمین پدری پیدا کرده ام و با ولع خوانده ام. جالب اینجاست که برای خواندن این کتاب با همسر گرامی کورس گذاشتیم و از دست هم قاپیدیم. دقیقا نمیتوانم به یاد بیاورم که در آن زمانها، در موقع خوانده شدن این کتاب چه فکر میکرده ام ولی احساسی گرم و نرم به جا مانده که شاید ترکیبی است از محتوای داستان، صدای پدر یا مادر و گرما و امنیت یک خانواده پنج نفره در شبهای بلند زمستان و پاییز آن سالهای پر التهاب تهران . اما الان که میخوانم میبینم که پی پی علیرغم همه شلختگی ها و اعصاب خرد کنیهایش، نمونه هایی از خلاقیت و افکار بکر را نشان میدهد؛ نمونه هایی از به فکر واداشتن در رابطه با آنچه که به نظرمان خیلی بدیهی است. به این مکالمه بین پی پی و پاسبانی که میخواهد او را به مدرسه ببرد توجه کنید
پاسبان: تو باید به یک مدرسه بری
پی پی: چرا باید برم؟
پاسبان: خوب برای اینکه چیز یاد بگیری
پی پی: چه جور چیزهایی؟
پاسبان: انواع و اقسام چیزهای مختلف. چیزهای مفیدی مثل جدول ضرب
پی پی: والا بنده نه ساله که بدون جمبل ضرب امرم گذشته. فکر میکنم بعد از این هم بگذره
دروغهای شاخدار این دختر هم باز نمونه هایی از ذهن خلاق اوست، البته این به معنای تبرئه دروغگویی نیست که این مقوله بحثی است مجزا و مفصل ولی او را مقایسه کنید با دختر و پسر هم سن و سالش که در همسایگی او هستند و مرتب و اتو کشیده اند ولی از پس اموراتشان بر نمی آیند(و طبعا برای دیگران هم نمیتوانند کاری کنند) و خیلی هم در زندگی بهشان خوش نمیگذرد. ولی پی پی فارغ از بکن نکن های خلاقیت ضایع کن، زندگی میکند و گلیمش را از آب میکشد و به موقعش با استفاده از توانائیهایش به دیگران کمک هم میکند. جالب اینجاست که این کتاب بنا بر اظهار مولفش ابتدا مورد توجه ناشر قرار نگرفته ، احتمالا به دلیل سنت شکنی هایش، اما بعدها با استقبال بی نظیری روبرو شده
تربیت کردن بچه کار سختی است و در عین حال ظریف ، نه؟ امیدوارم این کتاب را روزی برای دخترم بخوانم. برای آن روز هیجان دارم
پاسبان: تو باید به یک مدرسه بری
پی پی: چرا باید برم؟
پاسبان: خوب برای اینکه چیز یاد بگیری
پی پی: چه جور چیزهایی؟
پاسبان: انواع و اقسام چیزهای مختلف. چیزهای مفیدی مثل جدول ضرب
پی پی: والا بنده نه ساله که بدون جمبل ضرب امرم گذشته. فکر میکنم بعد از این هم بگذره
دروغهای شاخدار این دختر هم باز نمونه هایی از ذهن خلاق اوست، البته این به معنای تبرئه دروغگویی نیست که این مقوله بحثی است مجزا و مفصل ولی او را مقایسه کنید با دختر و پسر هم سن و سالش که در همسایگی او هستند و مرتب و اتو کشیده اند ولی از پس اموراتشان بر نمی آیند(و طبعا برای دیگران هم نمیتوانند کاری کنند) و خیلی هم در زندگی بهشان خوش نمیگذرد. ولی پی پی فارغ از بکن نکن های خلاقیت ضایع کن، زندگی میکند و گلیمش را از آب میکشد و به موقعش با استفاده از توانائیهایش به دیگران کمک هم میکند. جالب اینجاست که این کتاب بنا بر اظهار مولفش ابتدا مورد توجه ناشر قرار نگرفته ، احتمالا به دلیل سنت شکنی هایش، اما بعدها با استقبال بی نظیری روبرو شده
تربیت کردن بچه کار سختی است و در عین حال ظریف ، نه؟ امیدوارم این کتاب را روزی برای دخترم بخوانم. برای آن روز هیجان دارم
Labels: روزهای گذشته
